خاطرات ولگرد

2009/06/23

جریان سیال ذهن

دسته‌بندی شده در: نوعی نگاه — رهگذر @ 2:49 ب.ظ.

.

من می‌گم ارتباط بین دو نفر یه چیز مطلق نیست و نمی‌تونه باشه. چرا؟

.

چون از یه سیال به یه سیال و از اونجا به یه سیال سوم شروع و تموم می‌شه.       چی شد؟    توضیح می‌دم.

.

مثلا شروعش از ذهن منه که دستپخت تخیل و تفکر منه، مخلوق درونی منه ظاهرا. هرجور که بخوام چرخش می‌دم و پایین و بالاش می‌کنم سر رشته این ارتباط توی دریای مواج درونیات من معلقه. بعد میاد به روابط خارجی، چشم، زبون، دست و پا. من با حرف زدن و تلفن زدن و کامنت گذاشتن و از اینها زیر پوستی‌تر نگاه کردن و حتی حرکات خیلی ضمنی دیگه حسم رو تراوش می‌کنم. این وسط باز پلهای ارتباطیی هست که خیلیش دست من نیست و ممکنه هزار جور درونیات و ذهنیات من فیلتر بشه و تغییر کنه رنگ عوض کنه و زیر و رو شه تا برسه به گیرنده‌های تو و باز قلاب ارتباطی من توی پایگاه  خاطر تو مثل لنگر یه قایق ماهیگیری کوچک توی یک اقیانوس متلاطم معلوم نیست که کجا رو بچسبه و چطوری فرود بیاد.

.

برای اینه که می‌گم این جریان شفاف حس و هدف از یک سیال به سیال دیگه و از اونجا به سیال سومه و عجب اونکه بخش قابل توجهی از این ارتباطات سالم به هدف می‌رسن. شاید برای اینکه آدمیزاد یاد گرفته هیچوقت یک پیام رو فقط از یک راه نفرسته. زبون می‌گه، چشم تأیید می‌کنه، دست پیش میاد، دل می‌تپه.

.

وقتی می‌گم ذهن من یا تو یه سیال متلاطمه منظورم اینه که ثبات نداره بعضیها بیشتر بعضیها کمتر اما هیچوقت داخل آدم پایدار و سخت نیست. بعضیها محکمترن و سیال ذهنشون آرومه بعضیهام عین یه رودخونه وحشی می‌مونن. حس و حال آدم، اتفاقاتی که اون روز برای آدم افتاده، اطلاعات درست و غلطی که از طرف مقابل به آدم رسیده و دست آخر اینکه اخیرا چی خورده باشیم و چطور با اونهای دیگه رفتار کرده باشیم همه و همه دست به هم می‌دن و قطبهای داخلی آدم رو نسبت به طرف کج و راست می‌کنن و نتیجه این می‌شه که فرد نسبت به حتی نزدیکترین و معلومترین افراد دور و برش هر روز یه نظر متفاوت داشته باشه. نمی‌گم کاملا متفاوت، شده مثلا یه روز حوصله یکی رو کمتر داری یا بیشتر یا چیزایی تو این حدود.

.

زیادی شلوغش کردم یا چی؟

ارادتمند، رهگذر

.

۱ دیدگاه »

  1. راستشو بخواي ما كه سر در نياورديم چي به چي شد؟؟!!!!!!!1

    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

    سلام

    خوب طبعا وقتی آدم یه چیز خیلی نظری رو بخواد با کلمات بیان کنه طبیعیه که قدری گنگ و غیرعادی باشه.

    به نظرم رسید اگه زیادی روش مانور بدم از حوصله وبلاگ خارج می‌شه.

    لب کلام اینکه همه چیز نسبیه همون چیزی که عمو آلبرت توی فیزیک بهش اشاره می‌کنه.

    بهتر شد یا نه؟ :)

    دیدگاه توسط دختر جاده — 2009/06/25 @ 4:41 ب.ظ. | پاسخ


خوراک آراِس‌اِس دیدگاه‌های‌ این نوشته. شناساگر دنبالک

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

پوسته: Rubric. وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.